delayدیکشنری انگلیسی به فارسیتاخیر انداختن، تاخیر، تعلل، مکی، به تاخیر انداختن، به تاخیر افتادن، عقب انداختن، تاخیر کردن، بتاخیر انداختن، معطل کردن، معوق گذاردن
برفپاککن زماندارdelay wiper, intermittent wiperواژههای مصوب فرهنگستانبرفپاککنی که زمان عملکرد آن تنظیمپذیر است
تابع فیزیکی تکثیرناپذیر سیلیسیمی تأخیرمبناdelay-based silicon physical unclonable function, delay-based PUF, delay-based physical unclonable functionواژههای مصوب فرهنگستاندستهای از توابع فیزیکی تکثیرناپذیر سیلیسیمی که خروجی آنها ازطریق اندازهگیری متغیـرهـای تصادفـی حاصل از تأخیر مدار رقمی/ دیجیتال به دست میآید اختـ . تفت سیلی
تفت سیلیسیمی تأخیرمبناdelay-based silicon PUFواژههای مصوب فرهنگستان← تابع فیزیکی تکثیرناپذیر سیلیسیمی تأخیرمبنا
زمان تأخیرdelay timeواژههای مصوب فرهنگستانزمان ازدسترفتۀ ناشی از بینظمی وسایل نقلیه یا عابران پیاده که مانع از حرکت روان وسایل نقلیه و تخلیۀ بهموقع تقاطعهای چراغدار شود متـ . تأخیر 3