deformingدیکشنری انگلیسی به فارسیتغییر شکل، کج و معوج کردن، زشت کردن، بد شکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن، عیب دار کردن
کفزداییdefoamingواژههای مصوب فرهنگستانفرایند واپایش و جلوگیری از ایجاد انواع کف یا از بین بردن آنها
deforcingدیکشنری انگلیسی به فارسیتسریع کننده، تصرف عدوانی کردن، غصب کردن، تصرف غاصبانه کردن، بزور مالی را از مالک گرفتن