dashدیکشنری انگلیسی به فارسیخط تیره، فاصله میان دو حرف، این علامت، پراکنده کردن، رابطه، حرارت، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، بشدت زدن، خود نمایی کردن
تیرهdash 1واژههای مصوب فرهنگستانخطی کوتاه به شکل « ـ » که از خط پیوند بلندتر است و عموماً برای جدا کردن دو واحد از یکدیگر در نوشتار به کار میرود متـ . خط فاصله
دوربین داشبوردdash camera, dashboard camera, dash cam/dashcam, car digital video recorder, car DVR, car black boxواژههای مصوب فرهنگستاندوربین داخل خودرو پلیس که بهطور مستمر و از پشتِ شیشة جلو خودرو از رویدادهای مقابل خودرو عکس و فیلم میگیرد
رژیم فشارِخونکاهDASH diet, dietary approaches to stop hypertensionواژههای مصوب فرهنگستانرژیم غذایی متشکل از میوهها و سبزیجات تازه و لبنیات کمچربی که با هدف کاستن از فشار خون طراحی میشود
پیشخوانdashboard, dash 2واژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای در پایین شیشۀ جلو که ابزارهایی مانند ضبط صوت و صفحۀ نشانگر و کلیدها و فندک و مانند آن بر روی آن نصب میشود متـ . داشبورد