اتحاد 1allianceواژههای مصوب فرهنگستان1. گروهی از کشورها یا احزاب سیاسی یا سازمانها که به دلیل داشتن اهداف مشابه با یکدیگر متحد میشوند 2. همپیمان شدن گروهی از کشورها یا احزاب سیاسی یا سازمانها ک
توانمندی اتحادalliance capabilityواژههای مصوب فرهنگستانتوانمندی بنگاه برای آغاز و توسعه و حفظ اتحاد با شرکا
اتحادیهدیکشنری فارسی به انگلیسیalliance, combination, combine, confederacy, federation, league, syndicate, trade, union
اتفاقدیکشنری فارسی به انگلیسیalliance, chance, circumstance, coincidence, contingent, event, incident, occasion, occurrence, oneness, uncertainty, unity