یشلغتنامه دهخدایش . [ ی َش ش ] (ع مص ) شادمان شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شادمان گردیدن . (ناظم الاطباء)
کیشلغتنامه دهخداکیش . (اِخ ) شهری است به ماوراءالنهر نزدیک سمرقند که در این زمان او را شهر سبز خوانند. (فرهنگ اوبهی ). رجوع به کش شود.
کیشلغتنامه دهخداکیش . (اِخ ) نام جزیره ای است در دریای پارس ، جواهرآلات فاخر و مروارید و قطعه و بالشهای زردوز از آنجا آرند، و هوای آن به غایت گرم باشد. (از صحاح الفرس ). نام جز
میخیساندگویش خلخالاَسکِستانی: daxsânə دِروی: da.xəs.ân.ə شالی: daxəsânə کَجَلی: mi.sân.e/iya کَرنَقی: dexsâmənə کَرینی: dəxərsâmənə کُلوری: da.xəsânə گیلَوانی: dasunə لِردی: daxə