زغادلغتنامه دهخدازغاد. [ زَغ ْ غا ] (ع ص ) نهر زغاد؛ جوی بسیارآب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زغادبلغتنامه دهخدازغادب . [ زُ دِ ] (ع ص ، اِ) کفک بسیار. || مرد ستبرروی و زشت منظر و گنده لب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
یوزغادلغتنامه دهخدایوزغاد. [ یُزْ ] (اِخ ) یوزقات . نام قصبه و مرکز سنجاقی است در ولایت آنکارا در 165هزارگزی از جنوب شرقی آنکارا، دارای 15000 تن نفوس و مدارس و مساجد و دکاکین و مک
یوزغادلغتنامه دهخدایوزغاد. [ یُزْ ] (اِخ ) یوزقات . نام قضایی است محدود از شمال شرق به شهرستان سیواس ، از جنوب غرب به شهر قیر، از جنوب شرق به قضای معدن و بوغازلیان ، و از شمال به
یوزغادلغتنامه دهخدایوزغاد. [ یُزْ ] (اِخ ) یوزقات . یکی از سنجاقهای پنجگانه ای است که ولایت آنکارا را تشکیل داده اند و آن شرقی ترین تمام سنجاقهاست . این سنجاق را به سه قضای یوزغاد