دجاجهCygnus, Cyg, Swanواژههای مصوب فرهنگستانصورت فلکی بارزی در نیمکرۀ شمالی آسمان که به شکل قویی درحالپرواز تصور میشود
زغللغتنامه دهخدازغل . [ ] (ع مص ) قلب سازی کردن و مصنوعی ساختن دراهم و فساد انداختن و معامله نامشروع با پول قلب کردن . (از دزی ج 1 ص 594).
زغللغتنامه دهخدازغل . [ زَ ] (ع اِ) تقلب و اغفال در قمار و جز آن . || سنگ بزرگ و گرد دستگاه عصاری که بر گرد محور خود گردد و برای فشردن انگور و زیتون و جز آن بکار رود. (از دزی ج
زغللغتنامه دهخدازغل . [ زَ ] (ع مص ) ریختن چیزی به یکبار. || از دهن انداختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شیر مادر مکیدن . (منتهی الارب ) (آن
زغلجهلغتنامه دهخدازغلجه . [ زَ ل َ ج َ ] (ع اِمص ) بدخلقی و تندخویی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زغلوللغتنامه دهخدازغلول . [ زُ ] (اِخ ) احمد فتحی پاشا ابن الشیخ ابراهیم زغلول . ازنوابغ مصر است در قضاء. وی به سال 1279 هَ . ق . در ابیان یکی از قرای مصر متولد شد. پدر و مادرش ن
زغلوللغتنامه دهخدازغلول . [ زُ ] (ع ص ، اِ) مرد سبک . || کودک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : کیف زغلولک ؛ اذا سالوه ُ عن صغیره . ج ، زغالیل
زغلول پاشالغتنامه دهخدازغلول پاشا. [ زُ ] (اِخ ) سعد زغلول . رجل سیاسی معروف مصری و رئیس حزب وطن پرستان آن مملکت در بیست وپنجم صفر سنه ٔ 1406 هَ . ق . / 23 اوت 1927 م . وفات یافت و گو