زرطقهلغتنامه دهخدازرطقه . [ ] (ع اِ) عبارت است از تربیت اسب و لوازم تعلیم آن : و البیطرة هی النظر فی احوال الخیل من جهت الصحة و المرض و الزرطقه هی عبارة عن عربیة الخیل فی تعلیمها
زروطلغتنامه دهخدازروط. [ زَ وَ ] (ع مص ) دزی در قوامیس عرب آرد: انداختن چوبدستی در میان پاهای یک خرگوش (اصطلاح شکار). || وعده ٔ نادرست و بی پایه دادن به کسی . || عمل وقیحانه . ک
زروطةلغتنامه دهخدازروطة. [ زَ وَ طَ ] (ع اِ) چوبدستی به طول دو پا و به کلفتی سه انگشت که در انتهای آن فلزی از آهن یا مس نصب کنند و این سلاح کسی است که تفنگ نداشته باشد. (از دزی ج