تازیهاCanes Venatici, CVn, Hunting Dogsواژههای مصوب فرهنگستانصورت فلکی کوچکی در آسمان شمالی (northern sky)، نزدیک به دب اکبر، که فقط دارای دو ستارۀ اصلی است
زردفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. یکی از رنگهای اصلی، مانندِ رنگ زر، که از ترکیب آن با رنگ آبی، رنگ سبز بهدست میآید.۲. (صفت) دارای چنین رنگی.
زردلغتنامه دهخدازرد. [ زَ / زَ رَ ] (ع مص ) زرد اللقمة زرداً و زرداً؛ فروبردن لقمه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
گزردلغتنامه دهخداگزرد. [ گ ُ زَ / زِ ] (اِ) علاج و چاره باشد چه ناگزرد، بمعنی لاعلاج باشد. (برهان ) : با رهت کان نه به اندازه ٔ ماست با هوای تو کز آن نیست گزرد. انوری (دیوان چ م
زردولغتنامه دهخدازردو. [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان زیدآباد است که در بخش مرکزی شهرستان سیرجان واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).