زرشلغتنامه دهخدازرش . [ ] (اِخ ) (طلا) لفظی است فارسی . کتاب استر 5:10، و او زوجه ٔ هامان بود که او را بر ارتکاب شرارت مشورت همی داد. (قاموس کتاب مقدس ).
زرشکلغتنامه دهخدازرشک . [ زِ رِ ] (اِ) بار درختی است معروف که در طعام ها و آشها کنند و خورند و به عربی انبرباریس خوانند و بعضی گویند باریس درخت زرشک و حب الانبرباریس زرشک باشد.
زرشکلغتنامه دهخدازرشک . [ زِ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین است که 408 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
زرشکگویش خلخالاَسکِستانی: zərəsk دِروی: zərəsk شالی: zərəsk کَجَلی: zerešk کَرنَقی: zərəsk کَرینی: zərəsk کُلوری: zərəsk گیلَوانی: zeresk لِردی: zərəšk
زرشکگویش کرمانشاهکلهری: zerešk گورانی: zerešk سنجابی: zerešk کولیایی: zerešk زنگنهای: zerešk جلالوندی: zerešk زولهای: zerešk کاکاوندی: zerešk هوزمانوندی: zerešk
زرشکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) درختچهای خاردار با برگهای دندانهدار و کوچک که ریشه، ساقه، میوه، و برگهای آن مصرف دارویی دارد؛ زارج؛ زراج؛ زرک؛ زراک؛ امبرباریس؛ انبرباریس؛ ب