cupدیکشنری انگلیسی به فارسیفنجان، جام، پیاله، حجامت، ساغر، گلدان جایزه مسابقات، بشکل فنجان در اوردن، فنجان گذاشتن، بادکش کردن
بادسنج فنجانیcup anemometerواژههای مصوب فرهنگستانبادسنجی مکانیکی با محور چرخش قائم، معمولاً با سه یا چهار فنجان نیمکرهای یا مخروطی که بهصورت متقارن بر روی محور نصب میشود
جام 3cup 1واژههای مصوب فرهنگستان1. ظرفی که بهعنوان جایزه به تیم یا فرد قهرمان اهدا شود که معمولاً به شکل گلدانی دستهدار و پایهدار است 2. یک دوره مسابقه که در پایان آن به فرد یا تیم قهرمان ج
سینی فنجانcup trayواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از اسپرسوساز که، پیش از عصارهگیری، فنجانها را بر روی آن قرار میدهند