زقانلغتنامه دهخدازقان . [ زُق قا ] (ع اِ) ج ِ زِق ّ و زُقاق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به این دو کلمه شود.
جوزقانلغتنامه دهخداجوزقان . [ زَ ] (اِخ ) گروهی است از اکراد. (منتهی الارب ). گروهی از اکراد به حلوان . (اقرب الموارد).
جوزقانلغتنامه دهخداجوزقان . [ جُو زَ ](اِخ ) قریه ای است قدیمی از باخرز از مَحال ّ خراسان ،هوایش معتدل است و از آب قنات مشروب میشود. (مرآت البلدان ج 4 ص 286). دهی از مشهدریزه ٔ می
جوزقانلغتنامه دهخداجوزقان . [ زَ ] (اِخ ) از دههای همدان است . گروهی از محدثان بدان منسوبند. (معجم البلدان ).
موزقانچیلغتنامه دهخداموزقانچی . [ م ُ ] (اِ مرکب ) موزگانچی . موزیکانچی . موزغانچی . موزیکچی . آنکه موزغان می نوازد. (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موزغانچی و موزیکانچی شود.