crashدیکشنری انگلیسی به فارسیتصادف در، سقوط، تصادم، سقوط کردن هواپیما، صدای بلند یا ناگهانی، سر و صدا، سقوط کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، ناخوانده وارد شدن، تصادم کردن، خرد کردن
ازکارافتادگیcrash 1واژههای مصوب فرهنگستانحالتی که براثر خراب شدن تجهیزات سختافزاری یا به وجود آمدن مشکل نرمافزاری پیش میآید و درنتیجه، فعالیت سامانه متوقف میشود