زحفانلغتنامه دهخدازحفان . [ زَ ح َ ] (ع مص ) رفتن . رجوع به زحف شود. || غیژیدن کودک . رجوع به زحف و زُحوف شود. || غیژیدن تیر که فرود نشانه افتد، تا نشانه . رجوع به زحف و زحوف شود
زحرانلغتنامه دهخدازحران . [ زَ ] (ع ص ) (بمجاز) بخیل . (منتهی الارب ) (ترجمه ٔ قاموس ). بخیل و زفت . (ناظم الاطباء). بخیل که چون از او چیزی خواهند ناله برآورد. (از اقرب الموارد)
زرفانلغتنامه دهخدازرفان . [ زَ ] (اِ) پیر فرتوت کهن سال بود. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مصحف زرمان . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
زرفانلغتنامه دهخدازرفان . [ زَ ] (اِخ ) نام ابراهیم . (از برهان ) (از آنندراج ). نام ابراهیم خلیل . (ناظم الاطباء). براساسی نیست و رجوع به زربان و زروان شود.