راهکارcourse of action, COA 1واژههای مصوب فرهنگستانطرح یا رشتهفعالیتهایی که یک فرد یا واحد میتواند اجرا کند
courseدیکشنری انگلیسی به فارسیدوره، مسیر، جریان، روش، اصول، در طی، جهت، خط سیر، خط مشی، بخشی از غذا، اموزه، اموزگان، سمت، دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن
طبیعیدیکشنری فارسی به انگلیسیnatural, matter-of-course, native, naturally, normal, physio-, proper, rustic, unstudied, untaught