پیکبارcourier baggageواژههای مصوب فرهنگستانمرسوله یا مرسولههای تحویلی فرستنده یا فرستندگان کالا که بهصورت توشۀ مسافرِ پیک (courier passenger) در هواپیما حمل میشود و مشمول شرایط حمل بار برای مسافران عا
پیک سیاسیdiplomatic courierواژههای مصوب فرهنگستانفردی دارای گذرنامۀ سیاسی که حامل کیسۀ سیاسی یک دولت مشخص است
پیک سیاسیdiplomatic courierواژههای مصوب فرهنگستانفردی دارای گذرنامة سیاسی که حامل کیسة سیاسی دولت متبوع خود است
پیک ویژهcasual courierواژههای مصوب فرهنگستانمأمور سیاسی وزارت خارجۀ یک دولت که دارای گذرنامۀ سیاسی و حامل مراسلات طبقهبندیشدۀ آن دولت است
پیکبارcourier baggageواژههای مصوب فرهنگستانمرسوله یا مرسولههای تحویلی فرستنده یا فرستندگان کالا که بهصورت توشۀ مسافرِ پیک (courier passenger) در هواپیما حمل میشود و مشمول شرایط حمل بار برای مسافران عا
پیکدیکشنری فارسی به انگلیسیdram, courier, dispatch, dispatcher, emissary, envoy, forerunner, herald, messenger, noggin