couplesدیکشنری انگلیسی به فارسیزوج ها، زوج، زن و شوهر، جفت، دوتا، نر و ماده، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن، بهم بستن، پیوستن، جماع کردن، عمل امتزاج و جفت کردن
مشاورۀ زوجینcouples counselingواژههای مصوب فرهنگستانمشاوره و راهنمایی زوجها دربارۀ موضوعاتی نظیر مسئولیتهای مشترک و وفاداری و انتظاراتی که روابط آنها را تحت تأثیر قرار میدهد
coupleدیکشنری انگلیسی به فارسیزن و شوهر، زوج، جفت، دوتا، نر و ماده، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن، بهم بستن، پیوستن، جماع کردن، عمل امتزاج و جفت کردن
نیروسنج تکفنرهsingle-spring flexureواژههای مصوب فرهنگستاننیروسنجی در تونل باد که در آن، بازویی معمولاً عمودی مدل را در نقطهای حفظ میکند؛ این نقطه در محل اتصال نازک شده است تا مانند یک مفصل عمل کند و فقط به نیروها یا