connectionدیکشنری انگلیسی به فارسیارتباط، اتصال، رابطه، پیوند، ربط، پیوستگی، وابستگی، بستگی، مناسبت، نسبت، خویش، رشته، مقارنت، مخابره
اتصال 3connectionواژههای مصوب فرهنگستانمسیری در شبکۀ مخابرات که نشانک/ سیگنال را از کاربری به کاربر دیگر انتقال میدهد
انتقال بااتصالconnection mode transmission, connection-oriented mode transmissionواژههای مصوب فرهنگستانانتقالی که در آن مداری از ابتدا تا انتهای تماس میان گیرنده و فرستنده برقرار میشود و طرفین ارتباط بهطور اختصاصی از آن استفاده میکنند
واپایش پذیرش اتصالconnection admission controlواژههای مصوب فرهنگستانواپایش کمیت ظرفیتهای مورد نیاز، متناسب با سطح کیفیت خدمات کاربران جدید و کاربران فعلی
انتقال بیاتصالconnectionless mode transmission, connectionless transmissionواژههای مصوب فرهنگستانانتقالی که در آن پیش از برقراری ارتباط یا در حین آن هیچ مدار ثابتی میان گیرنده و فرستنده برقرار نشود
پیوندگراییconnectionismواژههای مصوب فرهنگستاننگرشی مبتنی بر اینکه یادگیری مستلزم ایجاد رابطه یا پیوند بین محرک و پاسخ است