تصریف فعلconjugation 1واژههای مصوب فرهنگستانتصریفی که صورتهای مختلف فعل، یا صیغگان فعل، را به دست میدهد
مزدوج شدنconjugation 2واژههای مصوب فرهنگستانعدم استقرار الکترونهای π در مولکولهایی که بهصورت یکدرمیان پیوندهای یگانه و دوگانه دارند
همیوغی بارcharge conjugationواژههای مصوب فرهنگستانعملی که ذره را به پادذرة خود تبدیل میکند متـ . عمل همیوغی بار charge conjugation operation
صرفدیکشنری فارسی به انگلیسیarrant, change, conjugation, crashing, expenditure, investment, mere, very, outlay, pure, sheer, simple, stark, straight, supreme, total, unmitigated, utter
استدعادیکشنری فارسی به انگلیسیadjuration, conjuration, entreaty, petition, plea, suffrage, supplication