confusionدیکشنری انگلیسی به فارسیگیجی، اغتشاش، پریشانی، درهم و برهمی، اغفال، دست پاچگی، اشتباهی گرفتن، اسیمگی، سرافکندگی، ژولیدگی
confusionsدیکشنری انگلیسی به فارسیسردرگمی، گیجی، اغتشاش، پریشانی، درهم و برهمی، اغفال، دست پاچگی، اشتباهی گرفتن، اسیمگی، سرافکندگی، ژولیدگی
قرص کمترین تاریcircle of least confusionواژههای مصوب فرهنگستانتصویر دایرهشکل یک چشمۀ نقطهای با کمترین شعاع و بیشترین وضوح در سامانهای اپتیکی متـ . قرص تاری circle of confusion
سرگشتگیدیکشنری فارسی به انگلیسیconfusion, consternation, crisis, fluster, fog, maze, perplexity, puzzle, quandary, trance, uncertainty
گیجیدیکشنری فارسی به انگلیسیconfusion, daze, distraction, dizziness, fog, fuddle, giddiness, haze, maze, muddle, perplexity, spaceiness, stupefaction, stupor, whirl, wooziness