conductivityدیکشنری انگلیسی به فارسیهدایت، رسانایی، قابلیت هدایت، قابلیت رسانایی، ضریب هدایت یا انتشار
رسانندگیconductivityواژههای مصوب فرهنگستانمعیاری برای نمایش توانایی جسم در رسانش الکتریکی که با معکوس مقاومت ویژۀ جسم رسانا برابر است
تصویر رسانندگیـ ژرفاconductivity-depth imageواژههای مصوب فرهنگستاننمودار نمایشدهندة رسانندگی بهصورت تابعی از فاصله و ژرفا
رسانندگی گرماheat conductivity, thermal conductivityواژههای مصوب فرهنگستانیکی از شاخصهای کمّی ماده که آهنگ شارش انرژی گرمایی را در آن نشان میدهد
رسانندگی الکتریکیelectrical conductivityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت عبور دادن جریان الکتریکی در نتیجه برقرار شدن اختلاف پتانسیل نیز: رسانایی الکتریکی electrical conductance
رسانندگی آبیhydraulic conductivityواژههای مصوب فرهنگستانتوانایی یک سازند حامل آب در انتقال آب متـ . رسانندگی هیدرولیکی
رسانندگی برقکافتیelectrolytic conductivityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت جابهجایی یونها در یک برقکاف براثر وجود اختلاف پتانسیل
رسانشدیکشنری فارسی به انگلیسیcommunication, conduction, conductivity, conveyance, delivery, extension, reach