concreteدیکشنری انگلیسی به فارسیبتن، بتون، شفته، ساروج شنی، اسم ذات، باشفته اندودن یا ساختن، بهم پیوستن، ساروج کردن، سفت کردن، واقعی، بهم چسبیده
بتنconcrete, bétonواژههای مصوب فرهنگستانمخلوط سیمان هیدرولیکی (hydraulic cement) و سنگدانههای ریز و متوسط و درشت و آب، همراه یا بدون مواد افزودنی یا الیاف یا دیگر مواد سیمانی
تفکر عینیconcrete thinkingواژههای مصوب فرهنگستانتفکر متمرکز بر تجربة بیواسطه و موضوعات (objects) و حوادث ویژه
عملیات عینیconcrete operationواژههای مصوب فرهنگستانعملیات ناشی از توانایی کودکِ درحالرشد برای بازسازی ذهنی اشیای جهان واقعی و درک روابط منطقی میان آنها