coincideدیکشنری انگلیسی به فارسیمصادف شدن، همزمان بودن، باهم رویدادن، منطبق شدن، در یک زمان اتفاق افتادن
coincidedدیکشنری انگلیسی به فارسیهمزمان شد، مصادف شدن، همزمان بودن، باهم رویدادن، منطبق شدن، در یک زمان اتفاق افتادن
تراز لوبیاییcoincidence levelواژههای مصوب فرهنگستاننوعی تراز استوانهای که در آن تصویرهای دو لبۀ حباب با استفاده از یک سامانۀ منشوری در مقابل هم دیده میشوند