انسجامگراییcoherentismواژههای مصوب فرهنگستاندیدگاهی در معرفتشناسی مبتنی بر اینکه یک باور زمانی موجه است که به نظام منسجمی از باورها تعلق داشته باشد
پادکنش فروسرخ هدایتی همدوسcoherent directed infrared countermeasures, CDIRCMواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پادکنش فروسرخ سمتی که در آن نورِ تابیدهشده رنگ یا طولِموجی یکسان دارد و همۀ فوتونها همدوسی فازی دارند
پراکندگی همدوسcoherent scatteringواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پراکندگی که در آن تابش پراکندهشده ارتباط فازی معینی با تابش فرودی دارد
پیوستهcoherent 1واژههای مصوب فرهنگستان[زبانشناسی] دارای پیوستگی [زیستشناسی- علوم گیاهی] ویژگی الحاقی که در آن قطعات همسان گیاه بهطور سطحی به یکدیگر متصلاند و بهسادگی از هم جدا میشوند
تابش همدوسcoherent radiationواژههای مصوب فرهنگستانتابشی که بین نقاط مختلف سطح مقطع باریکة آن رابطة فازی مشخصی برقرار باشد