خاشCOD, chemical oxygen demandواژههای مصوب فرهنگستانمقدار اکسیژنی که باید برای اُکسایش آلودگیهای موجود در فاضلاب مصرف شود متـ . خواست اکسیژن شیمیایی
زخیلغتنامه دهخدازخی . [ زُ خ َی ی ] (اِخ ) عنبری از اولاد فرطبن عبدمناف صحابی است . پیغمبر (ص ) او را برکت داد و با دست سرش را مسح کرد. (از منتهی الارب ). وی فرزند بنت ثعلبه ٔ
زخیخلغتنامه دهخدازخیخ . [ زَ ] (ع مص ) سخت درخشیدن آتش . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || درخشیدن جامه ٔ ابریشمین . (از متن الل
زخیخلغتنامه دهخدازخیخ . [ زُ خ َ ] (اِخ ) نام جایی است که تمیم را واقعه ای در آن بوده است . این موضع در دومرحلگی «فلج » و بر سر راه زائران کعبه قرار دارد. زید الخیل نام این موضع
زخیخلغتنامه دهخدازخیخ . [ زُ خ َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر زخ بمعنی دفع کردن و راندن است . (از معجم البلدان ).
زخیدنلغتنامه دهخدازخیدن . [ زَ دَ ] (مص ) ناله ٔ حزین کردن .در سنسکریت شوچ بمعنی مذکور هست و شین تبدیل به زاءو جیم تبدیل به خاء میشود. مولوی گوید : جانب تبریز آ از جهت شمس دین چن
زخیرلغتنامه دهخدازخیر. [ زَ ] (ع مص ) پر شدن و بلند شدن امواج دریا. مصدر زَخَرَ مانند زخور و زخر. (از متن اللغة).