convalescingدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
نوریختی یکپارچهcoalescive neomorphismواژههای مصوب فرهنگستاننوریختی افزایشیای که در آن افزایش تدریجی اندازة بلورهای کوچک آنها را به یک بلور یکنواخت بدل میکند
ادغامدیکشنری فارسی به انگلیسیamalgamation, coalescence, coalition, consolidation, integration, marriage, merger