رختکنcloak roomواژههای مصوب فرهنگستانمحلی برای نگهداری بالاپوش مهمانان در مهمانخانه/ هتل و عذاخوری/ رستوران و غیره
زمخشرلغتنامه دهخدازمخشر. [ زَ م َ ش َ ] (اِخ ) دیهی است بنواحی خوارزم و از آن دیه است جاراﷲ ابوالقاسم محمودبن عمر. (منتهی الارب ). قریه و قلعه ای است به خوارزم ... (انجمن آرا). ق
زمخشریلغتنامه دهخدازمخشری . [ زَ م َ ش َ ] (اِخ ) محمودبن محمدبن احمد ملقب به جاراﷲ و مکنی به ابوالقاسم . مولد او به زمخشر، قریه ای به خوارزم به سال 467 هَ . ق . بود. او فنون ادب
زمخشریلغتنامه دهخدازمخشری . [ زَ م َ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به زمخشری که قریه ای بوده است از قرای خوارزم . (از الانساب سمعانی ). منسوب به زمخشر... (فرهنگ فارسی معین )(از ناظم الاطب
پنهان کردندیکشنری فارسی به انگلیسیcloak, conceal, cover, curtain, hide, mantle, mew, obscure, pocket, secrete, shroud, smother