پرگارCircinus, Cir, Compassesواژههای مصوب فرهنگستانصورت فلکی کوچک و کمنوری در آسمان جنوبی (southern sky)، در کنار صورت بارز قَنطورِس
circumstantiatesدیکشنری انگلیسی به فارسیمقررات، وارد جزئيات شدن، امارات لازمه را تهیه کردن، قرائن و امارت را بدست اوردن
زهقلغتنامه دهخدازهق . [ زَ ] (ع مص ) از پیش بشدن . (زوزنی ). پیشی نمودن و سبقت گرفتن بر دیگران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || درگذشتن تیر از ن
زهقلغتنامه دهخدازهق . [ زَ هََ ] (ع اِ) زمین پست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). هامون . (غیاث ).
زهقلغتنامه دهخدازهق . [ زَ هََ ] (ع مص ) بیرون آمدن جان کسی . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی سوم زَهْق و ذیل آن شود.
زهقلغتنامه دهخدازهق . [ زَ هَِ ] (ع ص ) سبک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). سبک و متحرک . (ناظم الاطباء). تیزرفتار. (غیاث ).
زهقلغتنامه دهخدازهق . [ زُ هَُ / زُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ زاهق . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به زاهق شود.
زهقیلغتنامه دهخدازهقی . [ زَ هََ قا ] (ع ص ) اسب پیشرو اسبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زهوقلغتنامه دهخدازهوق . [ زَ ] (ع ص ) باطل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ناچیز : و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زَهوقاً. (قرآن 81/17). ||
زهوقلغتنامه دهخدازهوق . [ زُ ] (ع مص ) مغزآگنده شدن استخوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی ). || پر شدن مغز. (منتهی الارب ) (
circumstantiatingدیکشنری انگلیسی به فارسیcircumstantiating، وارد جزئيات شدن، امارات لازمه را تهیه کردن، قرائن و امارت را بدست اوردن