زهادلغتنامه دهخدازهاد. [ زَ] (ع ص ) زمینی که جز به آب کثیر روان نشود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
زهادلغتنامه دهخدازهاد. [ زُهَْ ها ] (ع ص ، اِ) ج ِ زاهد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء). پرهیزگاران و این ج ِ زاهد است . (غیاث ) (آنندراج ). پارسایان . زاهدان . (فرهنگ
زهاد ثمانیةلغتنامه دهخدازهاد ثمانیة. [ زُهَْ ها دِ ث َ ی َ ] (اِخ )در اصطلاح علمای رجال ، عبارت از ربیعبن خیثم و هرم بن حیان عبدی و اویس قرنی وعامربن عبد قیس و عبداﷲبن ثوب و مسروق بن ا
زهادةلغتنامه دهخدازهادة. [ زَ دَ ] (ع مص ) بی رغبت شدن . (ترجمان القرآن ). زاهد شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ناخواهانی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پره
زهادتلغتنامه دهخدازهادت . [ زَ دَ ] (ع مص ) زهادة. زهد ورزیدن . رغبت نکردن به دنیا. (فرهنگ فارسی معین ). پرهیزگاری و رغبت نکردن به دنیا . (غیاث ).پرهیزگاری و عدم رغبت به دنیا. (ن
زهادتفرهنگ انتشارات معین(زَ دَ) [ ع . زهادة ] 1 - (مص ل .) زهد ورزیدن ، رغبت نکردن به دنیا. 2 - (اِمص .) بی میلی به جهان ، پرهیزگاری ، پارسایی .