زاغرلغتنامه دهخدازاغر. [ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک . در 3000گزی شمال باختری طرخوران . منطقه ٔ آن کوهستانی و سردسیر و زبان اهالی آن فارسی و آب
زاغرلغتنامه دهخدازاغر. [ غ َ / غ ُ ] (اِ) حوصله راگویند که چینه دان است . (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ اوبهی ). هزار چینه دان مرغ که بتازیش حوصله خوانندو آن را گژار گویند. (شر
زاغرسرسلغتنامه دهخدازاغرسرس . [ غ َس َ ] (اِخ ) قریه ای است در سمرقند یا نسف و از آنجاست ابوعلی نسفی . (از انساب سمعانی ). و رجوع به معجم البلدان و زاغرسرسی شود.
زاغرسرسیلغتنامه دهخدازاغرسرسی . [ غ َ س َ ] (اِخ ) بکربن عبداﷲبن موسی بن علی زاغرسرسی نسفی مکنی به ابوعلی منسوب به زاغرسرس متوفی در 626 هَ . ق . است . وی در سمرقند از ابوبکر فارسی (
زاغریلغتنامه دهخدازاغری . [ غ َ ] (اِخ ) قریه ای بزرگ بوده است در سودان . ابن بطوطه آرد: پس از بیرون شدن از ابوالاتن و سپردن ده روز راه به قریه ٔ زاغری رسیدیم . این قریه مسکن یک
اسکی زاغرهلغتنامه دهخدااسکی زاغره . [ اَ رَ ] (اِخ ) (بزبان بلغاری : شلسنیک ) شهر و مرکز قضائی است در ایالت روم ایلی شرقی در 80 هزارگزی شمال شرقی فلبه در محلی که 400 گز ارتفاع دارد و
زاغ رولغتنامه دهخدازاغ رو. (اِ مرکب ) مؤلف آنندراج این کلمه را بدون ضبط و تفسیر آورده است با شاهد ذیل : خسروا لشکر خطش بدویددل نگه دار وقت زاغ رو است .امیرخسرو (از آنندراج ).