زامللغتنامه دهخدازامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن عبید جذامی شاعر دلاور و از یاران معاویه در جنگ صفین است . وی بهمراهی معاویه از دمشق به صفین رفت در صفین ، اسیری در حالی که این دو بیت
زامللغتنامه دهخدازامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن اوس طائی از روات است . از ابی هریره روایت کرده و فرزند وی عصمة از او نقل حدیث کرده است و ابن حبان وی را از ثقات شمرده است . (از لسان ا
زامللغتنامه دهخدازامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن زیاد طائی از راویان و از لحاظ موثق بودن مجهول الحال است . ابن ابی حاتم گوید که مدائنی مرسلاتی از وی روایت کرده است . (از لسان المیزان
زامللغتنامه دهخدازامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن طلحه ٔ اسدی در جنگ معروف صفین سال 37 هَ . ق . بنفع علی (ع )نبرد میکرد و هم در آن جنگ کشته شد. در کتاب صفین نصربن مزاحم ص 304 نام وی جز
زامللغتنامه دهخدازامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن عمرو جبرانی حاکم دمشق در 127 هَ . ق . است . طبری آرد: مروان بن محمد پس از آنکه خلافتش در شام استوار شد اهالی غوطه ، دمشق ، حمص و دیگر
زاملةلغتنامه دهخدازاملة. [ م ِ ل َ ] (ع اِ) شتر یا غیر او از ستوران که بار بر او نهند. تقول : رکب الراحلة و حمل علی الزامله .(اقرب الموارد). شتر که رخت و توشه دان بر آن نهند. (من
عشیره زامللغتنامه دهخداعشیره زامل .[ ع َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چنانه بخش شوش شهرستان دزفول . سکنه ٔ آن 700 تن . آب آن از چاه . محصول آن غلات دیمی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایر