زایرلغتنامه دهخدازایر. [ ی ِ ] (اِخ ) زائر. شاعری ایرانی است که در هندوستان بسیاحت پرداخته و این بیت از او است :از بس که رخت را عرق شرم ، حجابست عکس تو در آئینه چو گل در ته آبست
زایرلغتنامه دهخدازایر. [ ی ِ ] (اِخ ) زائر. محمد فاخر. شاعری هندی ، از اﷲآباد هند است و در 1164 م . وفات یافته است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
زایرلغتنامه دهخدازایر. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) زائر. زیارت کننده . ج ، زایرون ، زور، زوّار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه بقصد زیارت آید. (فرهنگ نظام ) : زردگل بیمار گردد فاخته بیم
جزایرلغتنامه دهخداجزایر. [ ج َ ی ِ ] (اِ)نام سلاح جنگ و آن بندوقی کلان باشد. (آنندراج ) : جزایرهای اژدردهان آتش بار را بر سر دست قرار داده به یک شلیک دود از نهاد زنبورک چیان برآو
جزایرلغتنامه دهخداجزایر. [ ج َ ی ِ ] (ع اِ) جزائر. ج ِ جزیره . جزیره ها. خشکیهای محاط بر آب . (فرهنگ نظام ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رج