زازاللغتنامه دهخدازازال . (اِ) مرغی باشد پاچه کوتاه وپرستوک مانند، چون بر زمین نشیند، نتواند برخاست . (برهان قاطع) (آنندراج ). و رجوع به فرهنگ شعوری شود.
زادالرکبلغتنامه دهخدازادالرکب . [ دُرْ رَ ] (اِخ ) اسبی که سلیمان علیه السلام به ازد عطا فرمود وقتی که ایشان پیش آن حضرت برسولی آمدند. (آنندراج ). و صاحب عقدالفرید آرد: گروهی از قبی
زادالرکبلغتنامه دهخدازادالرکب . [ دُرْ رَ ] (اِخ ) لقب سهیل بن المغیره مکنی به ابی امیه پدر ام سلمه همسر پیغمبر(ص ). (تاریخ طبری چ دخویه ج 13 ص 2242).و در ص 2356 آن کتاب آمده است :
زادالماللغتنامه دهخدازادالمال . [ دُل ْ ] (اِخ ) یکی از کنیزکان عیسی بن علی یمنی است . ابن بطوطه آرد: در شهر ظفارالحموض بخانه ٔ علی بن عیسی [ خطیب بزرگ ] رفتم . بیشتر کنیزان وی نامه
زازالغتنامه دهخدازازا. (اِخ ) طبقه ای از ایرانیان در میان اکراد. مرحوم رشید یاسمی آرد: در قرن بیستم تحقیق محققان به اینجا رسید که در میان اکراد یک طبقه ٔ ایرانی دیگر هم هست به ا