زازیلغتنامه دهخدازازی . (اِخ ) یحیی بن خزیمه زاری است که سمعانی در انساب با دو «ز» ضبط کرده است . رجوع به تاج العروس و معجم البلدان و زاز و زاری شود.
زازیةلغتنامه دهخدازازیة. [ ی َ ] (ع اِ) زمین درشت . || پشته ٔ خرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پر مرغ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). || اطراف پر. (اقرب الموارد)
کزازینtetany, intermittent cramp, intermittent tetanusواژههای مصوب فرهنگستاننشانگانی شامل گرفتگیهای شدید ماهیچهای و تا شدن شدید مفاصل مچ دست و پا و پرش ماهیچه و برخی حملات دیگر ماهیچهای
زوازیلغتنامه دهخدازوازی . [ زَ ] (ع اِ) ج ِ زیزاءة. (ناظم الاطباء). رجوع به زیازی و زیزاء و زیزاءة شود.
زوازیةلغتنامه دهخدازوازیة. [ زُ ی َ ] (ع ص ) (از «زوزی ») کوتاه درشت و فربه و بزرگ . یقال : قِدْر زوازیة؛ ای ضخمة. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). و رجل او قوم زوازیة؛ ای