زبیدیلغتنامه دهخدازبیدی . [ زَ ] (اِخ ) مکی بن عبدالرزاق بن یحیی بن عمربن کامل ، مکنی به ابوالحرم مقدسی عقربانی . از عبدالرزاق نجار اجازه دریافت کرده و از خشوعی و دیگران سماع دار
زبیدیلغتنامه دهخدازبیدی . [ زَ ] (اِخ ) موسی بن زین العابدین بن احمدبن ابی بکر دادبکری ، ملقب به کمال الدین و مفتی زبید. عالمی است بزرگ ، اهل دقت و تحقیق ، در «النور» آمده : زبید
زبیدیلغتنامه دهخدازبیدی . [ زَ ] (اِخ ) موسی بن طارق ، مکنی به ابوقره . قاضی و راوی حدیث .از اسحاق بن راهویه و ابن جریح و ثوری حدیث دارد. وی از زبید یمن است . (از تاج العروس ). م
زبیدیلغتنامه دهخدازبیدی . [ زَ ] (اِخ ) موسی بن عیسی .از زبید یمن و استاد طبرانی است . ابن ماکولا در مورداو اشتباه کرده و نام او را محمد نوشته است ، ابن نقطه نیز بدین نکته اشارت
زبیدیلغتنامه دهخدازبیدی . [ زَ ] (اِخ ) یحیی بن سیدعمر مقبول ، محدث یمنی مشهور به اهدل ، متوفی در 1147 هَ . ق . او راست : فضایل ذوی القربی ، و القول السدید فیما احدث من العمارة ب
زبیدیةلغتنامه دهخدازبیدیة. [ زُ ب َ دی ی َ ] (اِخ ) دهی است به جبال . (منتهی الارب ). قریه ای است در جبال منسوب به زبیده ، مادر محمد امین خلیفه ٔ عباسی . (تاج العروس ).
زبیدیةلغتنامه دهخدازبیدیة. [ زُ ب َ دی ی َ ] (اِخ ) محله ای است به بغداد پائین تر از محله ٔ دیگری بهمین نام . (از منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
زبیدیةلغتنامه دهخدازبیدیة. [ زُ ب َ دی ی َ ] (اِخ ) محله ای است به بغداد.(منتهی الارب ). محله ای است به بغداد منسوب به زبیده همسر هارون الرشید خلیفه ٔ عباسی . (از تاج العروس ).
زبیدیةلغتنامه دهخدازبیدیة.[ زُ ب َ دی ی َ ] (اِخ ) حوضی است در راه مکه ، نزدیک مغیثیة . (منتهی الارب ). برکه ٔ زبیدیه ، آبی است در راه مکه قرب مغیثیه منسوب به زبیده ام جعفر همسر ه