زیرهلغتنامه دهخدازیره . [ رَ / رِ ] (اِ) مقابل رویه . جزء زیرین کفش که از سوئی با کف و از سوئی با زمین مماس شود. وبه ندرت بمعنی آستر و بطانه نیز آرند. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا).
زیرهگویش خلخالاَسکِستانی: zira دِروی: zira شالی: zira کَجَلی: zira کَرنَقی: zira کَرینی: zira کُلوری: zira گیلَوانی: zira لِردی: zira
زیرهگویش کرمانشاهکلهری: zɪra گورانی: zɪra سنجابی: zɪra کولیایی: zɪra زنگنهای: zɪra جلالوندی: zɪra زولهای: zɪra کاکاوندی: zɪra هوزمانوندی: zɪra
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج َ رَ ] (ع اِ) آداک . و بدین جهت جزیره اش نامیدند که از زمین جدا و منقطع است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موضع خشک میان دریا. (آنندراج ). یکی
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) نام دختر پیران ویسه است که بحباله ٔ سیاوش بود و فرود نام پسر اوست . (شرفنامه ٔ منیری ). مصحف جَریره . رجوع به جَریره شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) موضعی است به یمامه که مردم تغلب را در آنجا درختان نخل است . (از معجم البلدان ). و رجوع به جَزیرَه بهمین معنی شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) مردم اندلس هرگاه این لفظ را مطلق بگویند بلاد مجاهدبن عبداﷲ عامری را قصد کنند. و آنها عبارتند از: جزیره ٔ میورقه و جزیره ٔ منورقه و