زیلغتنامه دهخدازی . (حرف اضافه ) بمعنی سوی و طرف و جانب و نزدیک ، چنانکه گویند «زی فلان »؛ یعنی طرف فلان و سوی فلان و جانب فلان و نزدیک فلان . (برهان ). سوی . طرف و جانب . (فر
زیلغتنامه دهخدازی . [ زَی ی ] (ع مص ) دور کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پوشیدن راز از کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || بگردانیدن و واهم آوردن . (تا
زیلغتنامه دهخدازی . (از ع ، اِ) اندازه و حد باشد همچنانکه گویند «از زی خود بیرون رفته است »؛ یعنی از حد و اندازه ٔ خود بیرون رفته است . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از غیاث ) .
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج ُ زَی ی ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). ابن جزی بلنسی است که رحلة ابن بطوطه را تلخیص کرده است . (از تاج العروس ).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن مروان بن ثوبان بن عبدالرحمان بن جزبن بکر. جد وی بکر باابی عبیده ٔ جراح به شام وارد شد. او از پدرش روایت کرد و ابن عفیر از وی رو
جزیلغتنامه دهخداجزی ٔ. [ ج َ ] (ع ص ) طعام جزی ٔ؛ طعام کافی و بسنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن ادریس رازی حنظلی مکنی به ابوحاتم . وی از مردم قریه ای است به نام جز. او میگفت : «نحن من اهل اصبهان من قریة یقال لها جز». وی بسا
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (ص نسبی ) نسبت است به جز و آن نام جدی است که بدو نسبت کنند. و نام او محمدبن مروان بن ... بود. (از لباب الانساب ). و رجوع به جزی محمدبن مروان