محمولهدیکشنری فارسی به انگلیسیcargo, consignment, delivery, freight, goods, lading, load, package, shipment, traffic
کشتی باریcargo boat, cargo ship, freighter 1واژههای مصوب فرهنگستانشناوری که از آن برای تخلیه و بارگیری کشتی استفاده میشود متـ . شناور باری cargo vessel
عرشة میانانباریcross deckواژههای مصوب فرهنگستانبخشهایی از عرشة شناور که در میان ورودی انبارها (cargo hatch) واقعاند
سردیرکderrick headواژههای مصوب فرهنگستانبخش فوقانی دیرک که اجزایی مانند مهار بالایی (topping lift) و قرقرة بار (cargoblock) و ضمایم طنابقرقره را به آن متصل میکنند