ذراریلغتنامه دهخداذراری . [ ذَ ] (ع اِ) ج ِ ذُریّة. فرزندان . فرزندان جن و انس . || زنان : قرب صد هزار برده از ذراری و جواری ایشان ... بدست اهل اسلام افتاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی
ذراریحلغتنامه دهخداذراریح . [ ذَ ] (ع اِ) ج ِ ذروح . مشمع ذراریح ؛مشمعی که بر آن کوفته ٔ ذروح طلی کنند. و آن منفط است یعنی ایجاد تاول کند.
ذراریحفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحشرهای بالدار به رنگ سبز یا آبی که بیشتر روی گیاههای تازه مینشیند و سم خطرناکی دارد. اگر در غذا بیفتد آن را مسموم میکند. بیشتر به لفظ جمع نامیده میشود؛ آ
ذراریحفرهنگ انتشارات معین(ذَ) [ ع . ] (اِ.) جِ ذراح و ذروح ؛ نوعی حشرة بالدار به رنگ آبی یا سبز. این حشره دارای دو شاخک و شش دست و پا و مفاصل متعدد است و سم شدیدی دارد؛ آله کلو.