burnدیکشنری انگلیسی به فارسیسوزاندن، سوختگی، اثر سوختگی، سوختن، اتش زدن، در اتش شهوت سوختن، سو زاندن، محترق شدن، چریدن، سوزش کردن
حکburn-inواژههای مصوب فرهنگستانبرهمنمایی عنوان یا هرگونه متن نوشتاری و تصویر بر روی تصویر زمینه متـ . حک عنوان
عیبپوییburn in 1واژههای مصوب فرهنگستانروشن نگه داشتن تجهیزات یا اجزای آنها پیش از عرضۀ محصول یا عملیاتی شدن سامانه برای تثبیت ویژگیها و تشخیص خرابی اولیه
ماسهجوشburn in 2واژههای مصوب فرهنگستانلایۀ نازک ذوبشده و چسبیدۀ ماسه به قطعۀ ریختگی که ظاهری براق و آبلهگون دارد
ماسهسوزburn onواژههای مصوب فرهنگستانچسبیدگی قسمتهایی از ماسه به قطعۀ ریختگی که عموماً به دلیل واکنش شیمیایی بین قالب و مذاب و در گرمترین قسمتهای قالب ایجاد میشود