brightدیکشنری انگلیسی به فارسیروشن است، روشن، درخشان، زرنگ، تابناک، تابان، فروزان، با هوش، افتابی، باکله
آبکاری براقbright platingواژههای مصوب فرهنگستاننوعی آبکاری که در نتیجۀ آن سطحی صاف و براق و بینیاز از پرداخت به دست میآید
دیرش رخشآفتاب/ دیرش رخشافتابbright sunshine durationواژههای مصوب فرهنگستاندورۀ زمانیای که در آن تابش خورشیدی بهشدتی است که از اجسام سایههای آشکار ایجاد کند متـ . ساعات آفتابی
رخشآفتاب/ رخشافتابbright sunshineواژههای مصوب فرهنگستانتابش خورشیدی با شدتی که از اجسام سایههای آشکار ایجاد کند
روشنپارهbright segment, twilight arch, crepuscular archواژههای مصوب فرهنگستاننواری با روشنایی ضعیف که در طول نیمتاب (twilight) صاف با ارتفاع خورشیدی 7- تا 18- درجه در بالای نقطۀ خورشیدی قابل رؤیت است
سحابی روشنbright nebulaواژههای مصوب فرهنگستانسحابیای که به دلیل گسیل نور خود یا بازتاب نور ستارهها میدرخشد