bowدیکشنری انگلیسی به فارسیتعظیم، کمان، قوس، سجود، سرتکان دادن، خم شدن، تعظیم کردن، خم کردن، سر فرود اوردن، خمیده شدن، خمیدن، سجود کردن
بارگیری از سینهbow loadingواژههای مصوب فرهنگستانامکان بارگیری در کشتیهای رو ـ رو و مایعبَرهایی که دارای تجهیزات بارگیری در قسمت سینۀ کشتی هستند