تلۀ انفجاریbooby trapواژههای مصوب فرهنگستانماده یا افزارهای انفجاری یا غیرانفجاری که برای وارد آوردن تلفات آن را کار میگذارند و براثر اعمال کوچکترین فشار یا حرکت فعال میشود
دریچة ورودیbooby hatch, companion hatchواژههای مصوب فرهنگستاندهانة ورودی کوچکی برای تردد از عرشة آزاد در کشتی یا انبار بدون باز کردن درِ انبار
بی عقلدیکشنری فارسی به انگلیسیbooby, crazy, insane, insensate, lunatic, mad, mindless, nitwit, unreasoning, unwise