مسدودکنندة عصبی ـ ماهیچهایneuromuscular blockerواژههای مصوب فرهنگستان← عامل مسدودکنندة عصبی ـ ماهیچهای
مسدودکنندة گره عصبیganglionic blocker, ganglion-blocking drugواژههای مصوب فرهنگستاندارویی پادکنشگر که باعث مسدود شدن یا اختلال در مسیر انتقال پیامها در گرههای عصبی میشود
انواع داروها برای مهار تپش قلب و برطرف سازی آنژین صدری و فشار خون(داروسازی)دیکشنری فارسی به انگلیسیbeta blocker
جلوگیردیکشنری فارسی به انگلیسیathwart, balk, bar, blocker, check, constraint, exclusive, fence, hindrance, preventive, impediment, inhibition, inhibitory, obstacle
عامل مسدودکنندة عصبی ـ ماهیچهایneuromuscular blocking agentواژههای مصوب فرهنگستاندارویی که مانع انتقال پیام عصبی به ماهیچه میشود که نتیجة آن فلج شدن موقت ماهیچه است متـ . مسدودکنندة عصبی ـ ماهیچهای neuromuscular blocker