339 مدخل
چشمک زدن، چشمک، نگاه مختصر، سوسو زدن نور چراغ، سوسو زدن، تجاهل کردن
روشن شدن پایۀ یک لایۀ اَبر براثر بازتاب نور از برف یا یخ
تو یک چشم به هم زدن
چشمک زدن
ضمان، متعهد، متقبل، متکفل
blink
blink, condone, overlook, remit
blink, glance