ذانکلغتنامه دهخداذانک . [ ن ِ ک َ / ن ْ ن ِ ک َ ] (ع اِ) اسم اشاره ٔ بقریب . این دو مرد. ایشان دو مرد.
کذانلغتنامه دهخداکذان .[ ک َذْ ذا ] (ع اِ) سنگی نرم همچو کلوخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و چه بسا که نَخِرة باشد. واحدش کَذّانة است . (از اقرب الموارد). رجوع به نخرة شود.
کوذانلغتنامه دهخداکوذان . [ ک َ ] (ع ص ) سطبر و فربه . و کاذان مثل آن است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(از آنندراج ). کلان و بزرگ و فربه . (ناظم الاطباء).
وجذانلغتنامه دهخداوجذان . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ وَجذ، به معنی مغاکی در کوه که آب در آن گرد آید و حوض . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به وجذ شود.
جذانلغتنامه دهخداجذان . [ ج َذْ ذا ] (ع اِ) سنگریزه های نرم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جذانة یکی آن . (منتهی الارب ).