beatدیکشنری انگلیسی به فارسیضرب و شتم، ضربان، ضرب، تپش، ضربت، زمان عبور کلمه، ضربان نبض و قلب، ضربت موسیقی، زنش، زدن، کتک زدن، کوبیدن، تپیدن، چوب زدن، شلاق زدن، منکوب کردن، ضرب زدن، سخت زد
بسامد زنشbeat frequencyواژههای مصوب فرهنگستانبسامد موج حاصل از ترکیب دو موج هماهنگ با بسامدهای نزدیک به هم