baseدیکشنری انگلیسی به فارسیپایه، پایگاه، اساس، بنیاد، مبنا، باز، مرکز، شالوده، ته، ریشه، زمینه، تکیه گاه، بناء، ته ستون، صدای بم، عنصر، بنیان نهادن، مبنا قراردادن، پایه زدن، فرومایه، خسیس
ایستگاه پایهbase stationواژههای مصوب فرهنگستانایستگاه رادیویی که در ارتباطات سیار به کار میرود و نشانکها/ سیگنالها را به تلفن همراه یا ایستگاههای رادیویی دیگر انتقال میدهد