رژیم متعادلbalanced dietواژههای مصوب فرهنگستانرژیم حاوی مواد مغذی ضروری با رعایت نسبت مطلوب همۀ گروههای غذایی اصلی
بار متوازنbalanced loadواژههای مصوب فرهنگستانبار وسیلۀ مصرفکنندهای که پاگیری/ امپدانس (impedance) هر دو پایانۀ آن نسبت به زمین با هم برابر است
جریانهای متوازنbalanced currentsواژههای مصوب فرهنگستانجریانهایی با مقادیر یکسان و جهتهای مخالف در دو رسانای خط انتقال متوازن
چندشکلی متوازنbalanced polymorphismواژههای مصوب فرهنگستانچندشکلی ژنی پایدار در یک جمعیت که در نتیجۀ برتری تولیدمثلی ناجورزاگها به وجود میآید
عاقلدیکشنری فارسی به انگلیسیclearheaded, intelligent, judicious, lucid, rational, reasonable, right, ripe, sage, stable, thinking, understanding, well-balanced, wise
عاقلانهدیکشنری فارسی به انگلیسیadvisable, intelligent, logical, politic, rational, reasonable, sage, sane, sanely, sensible, sensibly, well-advised, well-balanced, wise, wisely
معقولدیکشنری فارسی به انگلیسیintellectual, just, sound, legitimate, modest, plausible, reasonable, right-minded, sane, sensible, staid, well-balanced