89 مدخل
بیدار، بیدار کردن، بیدار شدن، بیدار ماندن، من تبه
بیدار می شود، بیدار کردن، بیدار شدن، بیدار ماندن
بیدار شدم
بیدار می شود، بیدار کردن، بیدار شدن
بیداری
بی نظم
awake
awake, conscious, sleepless, up , vigilant, wakeful
awake, awaken, wake, waken
awaken, dawn, feel, hear, learn
awakening